السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
661
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
در چهل و هفتمين سال از پادشاهى بخت نصر ، « عزير » به پيامبرى رسيد . خداوند عزير را بر مردم روستايى برانگيخت كه پيش از آن مرده بودند . ولى خداوند آنها را دوباره زنده كرد . آنان به عزير پناه برده و به او ايمان آوردند و او را بسيار دوست داشتند . روزى عزير براى انجام كارى از ميان آنها رفت و هنگامىكه بازگشت دوباره آنان را مرده يافت . او از مرگ آنان بسيار اندوهگين شد و با تعجب گفت : خداوند چگونه مىخواهد آنها را زنده كند ؟ آنگاه خداوند جان عزير را صد سال گرفت و پس آنگاه عزير و اهل آن روستا را دوباره زنده كرد ولى ديرى نپاييد كه بخت نصر همهء آنان را دوباره كشت . پس از بخت نصر فرزندش « مهرويه » شش سال و بيست روز پادشاهى كرد . او بود كه دانيال پيامبر را در ميان گودالى از آتش افكند و به شدت شكنجهاش نمود و درندگان را به جان او و يارانش انداخت ولى سرانجام خداوند آنان را نجات بخشيد . همانگونه كه خداوند در مورد آنان فرموده است : « قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ » . پس از دانيال فرزندش « مكيخا » به جانشينى پدر رسيد . در روزگار او « هرمز » شصت و سه سال و سه ماه و چهار روز پادشاهى كرد و پس از او « بهرام » بيست و شش سال فرمانروايى نمود . مكيخا و يارانش در روزگار بهرام در نهايت سختى زندگى مىكردند و به ناچار ايمان خود را از پادشاهان پنهان مىداشتند . پس از بهرام ، فرزندش كه او نيز « بهرام » نام داشت ، هفت سال حكومت كرد . سرانجام مكيخا نيز با دنيا وداع نمود و فرزندش « انشوا » به پيامبرى رسيد . ميان عيسى بن مريم و محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله چهار صد و هشتاد سال فاصله افتاد . روزگارى نيز شاپور بن هرمز هفتاد و دو سال بر اريكهء قدرت تكيه زد . در آن زمان « انشوا » مردم را به خداپرستى فرا مىخواند . پس از شاپور « اردشير » دو سال حكومت كرد و در روزگار او بود كه داستان